چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد/ احوال مراعبرت مردم سازید
خاک تن من به باده آغشته کنيد / وز کـالبدم خشت سر خم سازيد
+ نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 و ساعت
13:9 |
|
چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد/ احوال مراعبرت مردم سازید
خاک تن من به باده آغشته کنيد / وز کـالبدم خشت سر خم سازيد + نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 و ساعت
13:9 |
+ نوشته شده توسط حامد در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت
20:38 |
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل ها + نوشته شده توسط حامد در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت
19:28 |
+ نوشته شده توسط حامد در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت
20:39 |
دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم ز دوران گرچه پر بی جام عیشم ولی بی دوست خونین ساغرستم + نوشته شده توسط حامد در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت
19:39 |
+ نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت
20:41 |
بر خیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما + نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت
19:32 |
عمرت تا کی به خود پرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد می نوش که عمری که اجل در پی اوست آن به که به خواب یا به مستی گذرد + نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت
0:14 |
نیست از کردار ما بی حاصلان را بهره ای
چون قلم از ما همین گفتار می ماند به جا عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور برگ صائب بیشتر از بار می ماند به جا + نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت
22:13 |
+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت
20:43 |
|